یک نفر دلش شکسته بودتوی ایستگاه استجابت دعا منتظر نشسته بودمنتتظر،ولی دعای اودیر کرده بوداو خبر نداشت که دعای کوچکشتوی چار راه آسمانپشت یک چراغ قرمز شلوغگیر کرده بود او نشست و باز هم نشست روزها یکی یکی از کنار او گذشت
روی هیچ چیز و هیچ جااز دعای او…
ادامه »